محمد معصوم البكري ( نامى )

256

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

صورت التماس او اين بود كه : من سى ( b 192 . f ) غراب و قلعهء سهوان بشما مىدهم ، و خود به تهته رسيده بعد از ان شما را مىبينم . خان خانان از امرا كنگاش طلبيد . همه امرا اتفاق كردند كه چون كار به او تنگ شده صلح نبايد كرد ، كه ما كار بامروز و فردا رسانيده‌ايم . و [ در ان شق ] احتمال دارد « 1 » كه جانى بيگ به تهته رفته باز راى او منقلب شود . خان خانان گفتند كه اگر ما به قلعه مىچسپيم يكى آنكه مردم خوب از طرفين كشته مىشوند ، دوم آنكه اهل و عيال اينها بدست پاجيان مىافتد و اين بى ناموسى بر اينها عائد مىشود . ما صلح مىكنيم ، و همچو خود پنجهزارى به خدمت بندگان حضرت « 2 » بهم مىرسانيم . و الحق راى ايشان بر صواب بود . ايلچيان جانى بيگ آمده قبول و اقرار « 3 » نموده غرابها را آوردند و سپردند ، و كس به سهوان فرستادند كه قلعه را بدهند ، و خود متوجه تهته گشت . و خان خانان ايام آب كلانى را در موضع سن گذرانيده در ابتداى زمستان متوجه تهته گشتند . قريب به فتح باغ رسيده بوديم كه جانى بيگ از پيش پيدا شد ، و در ميان ايشان و خان خانان ملاقات دست داد . ( a 193 . f ) و صحبت بسيار خوب نشست « 4 » . جانى بيگ را در همانجا گذاشته خان خانان به سير تهته متوجه شدند ، و به تهته رسيده و بر اثر جانى بيگ نيز رسيده هر چه در بساط داشتند همه را صرف امرا و سپاه نمودند ، و صحبت خوب داشتند « 5 » . بعد از ان متوجه بندر لاهرى شده سير درياى شور كردند . چون از انجا معاودت نمودند ، دولت خان و خواجه مقيم را آنجا ( به نيابت بجهة بندو بست ملك ) گذاشته . چون فرمان طلب آمده بود كه جانى بيگ را گرفته بدرگاه عازم شود ، بنا بران متوجه درگاه معلى شدند ، و جانى بيگ را با خود

--> ( 1 ) ر : در آن شك دارد ( 2 ) م : « بجهة حضرت عاليشان » بجاى « به خدمت حضرت بندگان » ( 3 ) م : قول و قرار ( 4 ) ر : شد ( 5 ) ح زياد دارد : و مرزا به تغلق آباد جهت تهته برآمد و نواب خانخانان در تهته باستمالت رعايا و بند و بست ملك نشست . بعد از آن هر دو يك جا متوجه بندر لاهورى شدند .